تبلیغات
ندای یک بسیجی عاشق - بچه ها سلام(16)/ لطیفه و مقاله و انیمیشن و کلیپ برای شما

ندای یک بسیجی عاشق

ندای یک بسیجی عاشق 313135

بچه ها سلام
لطفا به ادامه بروید :)

به نقل از "ندای یک بسیجی":


کلیپ روابط دختر و پسر
[http://www.aparat.com/v/FgoNB]

ندای یک بسیجی


 کلیپ زمزمه ای که فریاد شد
[http://www.aparat.com/v/U6GO1]

ندای یک بسیجی


کلیپ پیامبر عزیز ما - شهربازی
[http://www.aparat.com/v/p5oVl]

ندای یک بسیجی


کلیپ نگاه غلط در تربیت کودک
[http://www.aparat.com/v/AC2UH]

ندای یک بسیجی


کلیپ بچه هندوانه ای
[http://www.aparat.com/v/XZ8yA]

ندای یک بسیجی



بچه ها سلام
خنده بارون (لطیفه های کودکانه)
* غضنفر می ره رستوران می گه: جوجه دارین؟

گارسون:آره
می گه: دونش بدین نمیره!

 

 *حیف نون می ره هتل. صبح روز اول می ره توی رستوران هتل صبحانه بخوره می بینه روی تابلو نوشته: از ساعت 7 الی 11 صبحانه... از ساعت 11 الی 5 ناهار و از ساعت 5 الی 11 شب شام سرو می شود...
پیش خودش می گه: پس من کی وقت کنم برم شهر رو ببینم؟

 

 *معلم: نام پدرت چیست؟
دانش آموز: پدرم نام های مختلفی دارد. من به او می گویم بابا، مادرم می گوید پدر بچه ها، نوکرمان می گوید آقا و بقال محلمان می گوید بدحساب!

 

 *اولی: من هر وقت چیزی در کله ام فرو رود، دیگر بیرون نمی آید و فراموش نمی کنم.
دومی: پس چرا پولی را که از من قرض گرفتی، یادت رفته و پس ندادی؟
اولی: برای این که پول در جیبم فرو رفت نه در کله ام!

 

 *دو هندوانه فروش نزدیک به هم بساط کرده و مشغول فروش هندوانه بودند.
اولی فریاد می زد: بیا که هندوانه دارم، قند عسل، نبات، قرمز قرمز، بیا بیا به شرط چاقو، هندوانه فروش دومی بدون این که فریاد بزند، خطاب به عابران می گفت: هرچی اون می گه منم دارم!

 

 *از خسیسی پرسیدند: تو در دنیا چه آرزویی داری؟
 گفت: آرزو دارم کچل شوم و دیگر پول سلمانی ندهم!

 

 *یکی از قبایل آدم خوار مرد کله تاسی را دستگیر می کنند و نزد رئیس خود می برند و از رئیس می پرسند با این مرد تاس چه کنیم؟ رئیس می گوید: از او تاس کباب درست کنید!



بچه ها سلام
 شاه‌ کلید تربیت فرزند در دستان ام‌البنین

حضرت ام البنین مادر چهار شهید از شهدای کربلاست. معروف‌ترین فرزندش، در کربلا، پرچمدار اباعبدالله الحسین علیه السلام بود و سِمت سقایی اطفال او را داشت. فرزندش هنگامی که برای آوردن آب به سمت شریعه فرات رفت دشمنان بر او حمله کردند و او نیز بر دشمنان حمله کرد، در حالی که رجز می خواند:


لا ارهب الموت اذا الموت رقا
حتى اوارى فی المصالیت لقى
نفسى لنفس المصطفى الطهر وقا
انى انا العباس اغدو بالسقا
و لا اخاف الشر یوم الملتقى ‏


هنگامى که مرگ با من روبرو شود باکى از آن ندارم تا اینکه در میان دلاوران داخل شوم/ جان من به فداى جان مصطفاى طیب و طاهر باد/ من همان عباس هستم که آب براى فرزندان امام حسین می برم/ و در روز جنگ از شرّ دشمن خوفى ندارم.( 1)


او یکه و تنها به قلب دشمن حمله کرد و در راه امام زمانش آن چنان ایثار و فداکاری کرد که دو دستش قطع شد و در آن زمان نفس خویش را این گونه خطاب کرد:


یا نفس لا تخشی من الکفار
وأبشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار
قد قطعوا ببغیهم یسارى فأصلهم یا رب حر النار


ای نفس از کفار نترس و تو را بشارت باد به رحمت خداوند همراه با پیامبر مختار/ کفار به ظلم و ستم دست چپ من را قطع کردند پس ای خدا ایشان را به آتش سوزان بینداز (2)


و بعد از، از دست دادن هر دو دست خویش، دست از حمایت مولایش برنداشت و به مجاهدت خویش ادامه داد تا اینکه کافر ملعونی با عمود آهن او را به شهادت رساند، در حالی که دو دستش را در راه امامش از دست داده بود به شهادت رسید.


مادر علمدار کربلا از نسل اجداد پیامبر است


در مصیبت و اندوه آن علمدار شجاع، امام حسین علیه السلام فرمودند: «الان انکسر ظهری»؛ الان کمرم شکست. او که در مقامی بسر می برد که شهادتش برای امام زمانش کمرشکن است، در دامن مادری تربیت یافته است که خود نیز از تبار بزرگان است. جده پنجم ام‌البنین عاتکه دختر عبد‌الشمس بن عبد مناف فرزند قصی است که جد رسول خداست و جده هفتم ایشان نیز از دختران ربیعه بن نزار یکی از اجداد پیامبر می باشد. (3)


ایمانی مثال زدنی


قوت ایمان او مثال زدنی است. او که چهار فرزند خویش را در کربلا از دست داده است، هنگامی که خبر شهادت فرزندانش را یکی بعد از دیگری می‌شنود در پاسخ به کسی که خبر شهادت را آورده است، می‌فرماید: «أولادی کلهم فداء لأبی عبد الله الحسین علیه السلام و من تحت الخضراء... »؛ فرزندانم همگی فدای اباعبدالله الحسین علیه السلام و هر کسی که زیر آسمان زندگی می‌کند به فدای حسین علیه السلام باشد. (4)


این کلمات او نشان از قوت ایمان او دارد و می‌رساند که قلب او سرشار از محبت و دوستی امام حسین علیه السلام بود؛ این در حالی بود که حسین علیه السلام و عباس و سه فرزند دیگرش علیهم السلام همگی از فرزندان علی علیه السلام بودند، اما با این وجود او خویشتن و همه فرزندانش و همه کسانش را فدایی حسین علیه السلام می داند؛ چرا که نیک می داند که اگر چه عباس و فرزندانش با حسین علیه السلام در پدر شریک هستند، اما امام حسین علیه السلام دارای مقامی است که همه دنیا باید فدای او شوند. حتی عزیزترین فرزندش عباس، قمر بنی هاشم؛ از این رو در وصف او نوشته اند که از ایمان بالایی برخوردار و عارف به امام زمانش بوده است. (5)


مادری برای به دنیا آوردن شجاع‌ترین عرب


در حقیقت او را امیرالمومنین علی علیه السلام به همسری برگزیدند، برای اینکه او مادر عباس باشد. گویی ام البنین برای این مقام از طرف خداوند برگزیده شده بود. برای این منصب که مادر عباس علیه السلام باشد. برای این پست مهم که یتیمان فاطمه را خادمی کند و دامنش محلی برای تربیت فداییان امام حسین در کربلا باشد، از این رو بود که امیر المومنین علی علیه السلام به برادرش عقیل که اعرف مردم به انساب عرب بود، فرمودند: «زنی را پیدا کن که فحول عرب را به دنیا آورد تا با او ازدواج کنم تا برای من فرزندی شجاع به دنیا آورد» عقیل گفت: با ام البنین ازدواج کن؛ چرا که در عرب از پدران او شجاع تر نیست. (6)


تک‌سوار شجاعی برای علی علیه السلام


ام البنین انتخاب شده بود برای اینکه فرزندی شجاع به دنیا آورد، اما نه هر شجاعتی که شجاعت در راه باطل جسارت است و تجری بر خداوند فضلیتی نیست. امیرالمومنین می فرماید: «فتلد لی غلاما فارسا»؛ شجاعی که برای علی علیه السلام باشد.


و ام البنین شجاعی به دنیا آورد و تربیت کرد که جز به جز اعضایش و سراسر وجودش برای علی علیه السلام بود؛ از این رو او در کربلا چه خوب ذرات وجودش را فدای راه علی علیه السلام کرد. آن هنگام که شمر لعین برای او امان نامه فرستاد او با شجاعت امان آورنده و امان دهنده و امان نامه را لعن کرد؛ چرا که هنگامی که امامش امنیت ندارد، اف بر تمام امان هایی که برای عباس می آورند و آن هنگامی که دین خدا باید با خون قمر بنی هاشم حفظ شود، امان نامه مضحک ترین پیشنهادی است که می‌توان به عباس، زاده ام البنین داد.


وقتی که عباس به لفظ جلاله قسم می‌خورد


کربلا نه تنها بروز و ظهور عظمت عباس بود، بلکه ظهور ادب و معرفتی بود که عباس از ام البنین فراگرفته بود. ام البنین که فرزندان خویش را فدایی حسین می‌داند. فرزندانش را برای فدا شدن در رکاب امام زمانشان تربیت کرده است؛ از این رو تاکید و قسم حضرت عباس فدایی شدن برای امام زمانش است، او در حالی به سمت قومی که حق امام زمان خویش را پایمال کرده اند، خارج می شود که قسم به لفظ جلاله می خورد که خود را فدای حسین کند.


خروج او را از خیام و حمله به دشمنان این گونه تصویر کرده‌اند: «...سپس عباس، سقای لشکر امام حسین علیه السلام خارج شد، در حالی که می گفت قسم می خورم به خدای عزیز و عظیم؛ با صدق و درستی سوگند می‌خورم  به مکه و زمزم، به مسجد الحرام که امروز همه بدنم را به خون خضاب خواهم کرد (در راه حسین آغشته به خون خواهم کرد) در راه حسینی که صاحب فخر و امام اهل فضل و کرم است.» (7)


ام‌البنین وظیفه‌اش را به خوبی انجام داد


بی شک ام البنین که مادر حضرت عباس بود، مهم‌ترین تعلیم و تربیت را درباره فرزند خود عباس به کار گرفته بود؛ به عبارت صحیح ایشان وظیفه خویش را در مورد فرزندانش به خوبی انجام داده اند تا جایی که فرزندان ایشان در زمره شهدای کربلا در می آیند. شهدایی که تا ابد هیچ شهیدی به مقام و منزلت ایشان نمی رسد.


هر چند علاقه ای که شیعیان به حضرت ام البنین دارند نشات گرفته از اوج ارادتی است که به فرزند ایشان حضرت عباس علیه السلام دارند، اما آیا امروز ام البنین به عنوانی مادری نمونه اسوه و الگوی مادران امروز هست؟


نباید از نظر دور داشت که امروز خانواده ها در جامعه ما از وظایفی که نسبت به تربیت فرزندان خود دارند، غافل شده‌اند و چه خوب است که این محبت و علاقه به حضرت ام البنین باعث شود که یادآور و متذکر وظیفه ای که در قبال فرزندان خویش داریم، شویم.


وظیفه مادران امروز؟


گویی امروز بر هر پدر و مادری تعلیم زبان انگلیسی یا متاسفانه یافتن کلاسی برای یادگیری و تعلیم موسیقی واجب است و یا هزینه و زمان بسیار زیادی که برای ورزش و بازی یا تفریحات دیگر کودکان و نوجوانان صرف می شود، تنها وظیفه والدین است. بی شک کسانی که داعیه‌دار دوستی با اهل بیت هستند و در ابراز ارادت به حضرت عباس و مادر بزرگوارشان کوتاهی نمی‌کنند باید از خود بپرسند که وظیفه‌ای که اهل بیت برای تعلیم فرزندان بر عهده ما گذاشته‌اند، چگونه است؟


دستورات اهل بیت درباره تربیت فرزندان چیست؟


آیا امام صادق علیه السلام نفرمود: «سبقت بگیرید به فرزندانتان برای تعلیم دادن احادیث اهل بیت قبل از اینکه منحرفان از شما نسبت به فرزندانتان سبقت بگیرند»؟ (8) آیا آن امام بزرگ دستور ندادند که به کودکانتان کتاب خدا را آموزش دهید؟ (9) آیا رسول خدا نفرمود: «هر کس به فرزند خویش قرآن بیاموزد پدر و مادرش خوانده می شوند، بر تن آن دو، دو حله پوشانده می شود که از نور آن صورت های اهل بهشت نورانی می شود؟»(10)


و آیا پیامبر اکرم؛ همان پیامبری که برای هدایت این امت بیشترین اذیت و آزار را نسبت به پیامبران پیشین تحمل کرد، نفرمود: «فرزندان خود را تربیت کنید بر محبت و دوستی علی علیه السلام» (11) و به پدران و مادران، حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: «عَلِّمُوا أَوْلَادَکُمْ یس فَإِنَّهَا رَیْحَانَةُ الْقُرْآنِ» به اولاد خود سوره یس را آموزش دهید؛ چرا که یس ریحانه قرآن است (12) و بسیار امام حسن علیه السلام فرمود: «ای گروه شیعه فرزندانتان را بر بغض عثمان تربیت کنید...»(13)

 

و اما درد امروز...


این در حالی است که این دستورات و تاکیدات در زمانی صادر شده است که دشمنان برای کودکان و نوجوانان به این وسعت برنامه ریزی نکرده بودند؛ در زمانی که اثرات سوء و شبهه پراکنی های شبکه های مختلف و سایت های رنگارنگ، گریبان گیر جامعه نبود، اما امروز که احتیاج ما به این دستورات بیشتر و بیشتر است با کمال تاسف اهمال و فراموشی ما نسبت به این دستورات بیشتر و بیشتر است؛ گویی پدر و مادر باید دوشادوش هم در شرایط سخت کار و تلاش کنند تا فقط رفاه او را فراهم کنند و کلاس های مختلف و گوناگون را برای او پیش بینی نمایند.


آیا فرصتی هم برای آموزش احادیث اهل بیت به فرزندانمان اختصاص می دهیم؟ آیا زمانی در هفته برای یادگیری و یاد دادن قرآن به فرزندانمان اختصاص داده ایم؟ آیا تا به حال فکر کرده‌ایم چگونه فرزندانمان را بر اساس محبت اهل بیت و دشمنی با دشمنان اهل بیت تربیت کنیم؟ این مهم نیست که تا به حال این گونه عمل نکرده ایم مصیبت امروز کودکان و نوجوانان امروز ما این است که والدین ایشان ضرورت تعلیم و یاد دادن این گونه مسائل را درک نمی‌کنند و برای این تعالیم مهم ضرورتی قائل نیستند. 


برای اثبات این مدعا کافی است در شهر خودمان تعداد کلاس‌های مختلف را با تعداد مراکز آموزش حدیث یا قرآن مقایسه کنیم. این اختلاف علتی ندارد جز بی توجه شدن والدین به این امور بسیار مهم. مادران امروز ضرورتی برای این مهم احساس نمی کنند، اما حضرت ام البنین نه اینکه فقط این ضرورت را فهمید، بلکه با تربیت صحیح فرزندان، فرزندانش را بر بالاترین قله‌ای که بشری غیر معصوم می‌تواند برسد، نشاند؛ غیر از حضرت عباس سه فرزند دیگر ام البنین نیز در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.

 

امروز ما چه زیاد نیازمند مادرانی همچون ام البنین هستیم؛ مادرانی که عارف به امام زمان خویش باشند، مادرانی که کودکانشان را بر اساس محبت امام زمان تربیت کنند و مادرانی که نگذارند نسل بعدی بر اساس جاهلیت زندگی کنند و بر اساس جاهلیت بمیرند.

 

محتاج مادرانی هستیم که مانند ام البنین فرزندانی امام زمان شناس تربیت کنند و ای کاش فراموش نکنیم سخن پیامبر مهربانمان را و وصیت امامی که با همه وجود او را دوست داریم.


حضرت علی علیه السلام در وصیت خود می فرماید: «قلب نوجوان مانند زمینی خالی است هر چه در این زمین خالی بگذارید او قبول می کند» (14)

 

به راستی امروز در قلب نوجوانان خود چه چیزی می گذاریم؟ بازی های رایانه ای؟ آموزش موسیقی؟ فیلم ها و کارتن های رنگارنگ؟ از یادمان نرود که حضرت ام البنین در قلب خالی فرزندانش فقط محبت امام زمانشان را گذاشت و چه خوب برداشتی از این زمین خالی کرد.


بچه ها سلام
10 توصیه طلایی لقمان برای تربیت فرزندان

بسیاری از اخلاق های ممدوح و مذموم را کودکان در سنین پایین از مادران خود می آموزند و بیشتر در سنین بالاترست که از پدر خود الگو برداری می کنند . این نکته به نقش موثر مادران در تربیت اشاره دارد ….

 

مرد و زن دو عنصر اصلی خانواده اند که هر کدام جداگانه مسئولیت خاص به خود را دارند که با تولد فرزند برای هر کدام مسئولیت جدید تری بوجود می آید.

 

به بیان دیگر می توان گفت با به دنیا آوردن یک بچه، مسئولیت سعادت بخشی یک انسان را پذیرفته اند که البته باید دانست که عمده ی این مسئولیت بر گردن مادر است . تا آن جا که در حدیث نبوی می خوانیم که :

 

«اَلجَنَّهٌ تَختَ أقدام الاُمَّهاتِ»
(بهشت زیرپاى مادران است.)

 

که شاید اشاره به این معنا باشد که چون مادران به خصوص در سنین پایین کودک ،نقش موثری در بهشتی شدن فرزندان را دارند از این روست که به دلیل این نقش موثر ،بهشت زیر پای آنان است .

از طرفی هم بسیاری از اخلاق های ممدوح و مذموم را کودکان در سنین پایین از مادران خود می آموزند و بیشتر در سنین بالاترست که از پدر خود الگو برداری می کنند. این نکته به نقش موثر مادران در تربیت اشاره دارد .

 

و از سویی دیگر با توجه به آموزه های دینی فرزندان جزئی از باقیات الصالحات والدین هستند به این معنا که چون والدین نقش موثری در تربیت فرزند خود داشته اند از این رو اگر فرزندان هم در مسیر الهی قدم بردارند آنان نیز در این سهیم هستند و اگر به سمت گناه رفتند باز والدین به دلیل نقش موثر در تربیت، در آن شریک هستند و این همان قبول مسئولیتی است که در ابتدا گفته شد .

 

و فقط در صورتی والدین در گناه کودکان شریک نیستند که آنها زمینه ی رشد و تربیت دینی کودک را فراهم کرده باشند ولی فرزند با این حال راه گناه را انتخاب کرده باشد .

 

حال قرآن کریم مسیر تربیت دینی کودکان را از زبان لقمان حکیم بازگو می کند که در تعلیم فرزندش ده محور تربیتی را مد نظر قرار می دهد که عبارتست از:

 

1ـ حسن ارتباط با خداى رحمان: «لاتُشرِک بِاللهِ»

 

2ـ احترام به والدین : «وَوَصَّینَا الاِنسانَ بِوالِدَیهِ»

 

3ـ معاد: «إِن تَکُ مّثقاَ حَبَّهِ مِن خَردَلٍ فَتَکُن فى صَخرَهِ أو فِى السَّمواتِ أو فِى الأرضِ یأت بِهَا الله»

 

4ـ نماز: «أقِم الصَّلاه»

 

5ـ امر به معروف و نهى از منکر: «وَ أمر بِالمَعروُفِ وَ انهَ عَنِ المُنکَرِ»

 

6- صبر و پایدارى : «وَ اصبِر عَلَى ما أصابَک»

 

7ـ مردمدارى : «وَلاتُصَغَّر خَدَّکَ لِلناسِ»

 

8ـ تواضع و فروتنى : «وَلاتَمشِ فِى الاَرضِ مَرَحاً»

 

9 ـ میانه روى : «وَاقصِد فى مَشیکَ»

 

10 ـ آهسته و آرام سخن گفتن: «وَاغضُض مِن صَوتِکَ» (لقمان آیه ی 13)

 

با توجه به آیه ی مربوطه این مطلب به درستی فهمیده می شود که روند تربیتی کودک از آشنایی با خدای رحمان و ترک معصیت شروع شده و سپس مراحل بعدی مورد توجه قرار می گیرد .

که در مرحله ی اجرایی اولین آموزش ، مربوط به آموزش نماز و در ارتباط با مردم نیز اولین اموزش فروتنی و تواضع پایه ی رفتار های دینی است .

نکاتی مهم در راه تربیت

 

1- رعایت مساوات در ابراز محبت به فرزندان

 

إِذْ قالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِینا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ

اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِاطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَ تَکُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِینَ (یوسف/8و9)

 

هنگامى که (برادران) گفتند یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدر از ما محبوبترند در حالى که ما نیرومندتریم، مسلما پدر ما، در گمراهى آشکار است! یوسف را بکشید یا او را به سرزمین دور دستى بیفکنید تا توجه پدر فقط با شما باشد و بعد از آن (از گناه خود توبه مى‏کنید و) افراد صالحى خواهید بود.

 

این آیات بازگویی نمونه ای از نتایج عدم رعایت تساوی در ابراز محبت به فرزندان است. در این آیات می خوانیم که حسد برادران یوسف را تا سر حد کشتن وی پیش برد و تنها دلیلی که برای این کار داشتند این بوده که «پدر او را بیشتر از ما دوست دارد»(أَحَبُّ إِلى‏ أَبِینا مِنَّا).

 

2- نیاز فطری و طبیعى فرزندان به بازی و سرگرمی های سالم

 

قالُوا یا أَبانا ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ (یوسف/11تا14)

 

(برادران نزد پدر آمدند و) گفتند پدر جان! چرا تو درباره یوسف به ما اطمینان نمى‏کنى در حالى که ما خیرخواه او هستیم؟ او را فردا با ما بفرست تا غذاى کافى بخورد و بازى و تفریح کند و ما حافظ او هستیم. (پدر) گفت من از دورى او غمگین مى‏شوم و از این مى ‏ترسم که گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید. گفتند: اگر او را گرگ بخورد با اینکه ما گروه نیرومندى هستیم، ما از زیانکاران خواهیم بود.

 

در این آیات، یعقوب پیامبر در برابر استدلال فرزندان نسبت به نیاز یوسف به گردش و تفریح، هیچ پاسخى نمی دهد و عملاً آن را می پذیرد. این خود دلیل بر آن است که داشتن بازی و سرگرمی سالم برای فرزند، یک نیاز فطرى و طبیعى است و نباید از آن جلوگیری کرد.

 

3- نشان ندادن راه های انحراف به فرزندان

 

گاه انسان به کودک خردسالش مى‏گوید توپ خود را به لامپ چراغ نزن. کودک که تا آن وقت نمى‏دانست مى‏شود توپ را به لامپ بزند، متوجه این مساله مى‏شود که چنین کارى امکان پذیر است و به دنبال آن، حس کنجکاوى او تحریک مى‏شود که باید ببینم اگر توپ را به لامپ بزنم چه اتفاقی می افتد و به دنبال آن شروع به آزمایش این مساله مى‏کند، آزمایشى که به شکستن لامپ منتهى خواهد شد.

 

4- گذشت و چشم پوشی از خطاهای فرزندان در صورت ندامت

 

قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ(یوسف/98و97)

 

گفتند: پدر، از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى ‏طلبم که او غفور و رحیم است.

 

فرزندان باید بیازمایند تا راه را از چاه، و صواب را از ناصواب تشخیص دهند. یک کودک یا نوجوان یا جوان برای کشف نیازها،استعدادها و تواناییهایش ناگزیر از آزمون و خطاست فلذا خطا و اشتباه او نیز امری اجتناب ناپذیر است و باید با دادن فرصتهای دوباره زمینه شکوفایی و پیشرفت آنها را فراهم ساخت.



بچه ها سلام
مادران و مربیان عزیز
همیشه به لینک زیر مراجعه کنید تا از همه مطالب طرح بچه ها سلام مراجعه کنید
کلیک کنید




طبقه بندی: مشاوره، خانواده و تربیت،
برچسب ها:بچه ها سلام، لطیفه های کودکانه، تربیت فرزند، تربیت کودک، تربیت فرزندان، روابط دختر و پسر، نگاه غلط در تربیت کودک،

[ سه شنبه 1393/11/14 ] [ 135 313 ]

[ نظرات() ]


پشتیبانی